بایگانی دسته: مولانا محمد فضولی ۱۱ -ملمع

از عشق تو فضولی بسیار زار گرید

یک دم بیا و بنیشین، ای ترک روی سوسن!
میمیرم از برایت، منی سالوب گئدرسن. ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در مولانا محمد فضولی ۱۱ -ملمع | دیدگاه‌تان را بنویسید:

کس را سخن نه باشد، گر قانیمی تؤکرسن

یک دم بیا و بنیشین، ای برگ روی سوسن!
میمیرم از برایت، سالوب منی گئدرسن. ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در مولانا محمد فضولی ۱۱ -ملمع | دیدگاه‌تان را بنویسید:

مانند شمع سوزم، منی قویوب گئدرسن

قربان خال رویت ای شوخ برگ سوسن،
حُسن چنین ندیدم، خورشید، یا قمرسن؟ ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در مولانا محمد فضولی ۱۱ -ملمع | دیدگاه‌تان را بنویسید: